الشيخ عباس القمي

670

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )

شد ديد كه آن حضرت در نماز ايستاده ، پس شعرى « 1 » چند در مدح و سخاوت آن حضرت خواند . چون حضرت از نماز فارغ شد ، فرمود كه : اى قنبر ! آيا از مال حجاز چيزى به جا مانده است ؟ عرض كرد : بلى چهار هزار دينار . فرمود : حاضر كن كه مردى كه احقّ است از ما به تصرّف در آن حاضر گشته ، پس به خانه رفت و رداى خود را كه از برد بود از تن بيرون كرد و آن دنانير را در برد پيچيد و پشت در ايستاد و از شرم روى اعراب از قلّت زر از شكاف در دست خود را بيرون كرد و آن زرها را به اعرابى عطا فرمود و شعرى « 2 » چند در عذر خواهى از اعرابى خواند . اعرابى آن زرها را بگرفت و سخت بگريست . حضرت فرمود : اى اعرابى ! گويا كم شمردى عطاى ما را كه مىگريى ؟ عرض كرد : بر اين مىگريم كه دست با اين جود و سخا چگونه در ميان خاك خواهد شد . « 3 » و مثل اين حكايت را از حضرت امام حسن عليه السّلام نيز روايت كرده‌اند . مؤلّف گويد : كه بسيارى از فضايل است كه گاهى از امام حسن عليه السّلام روايت مىشود و گاهى از امام حسين عليه السّلام و اين ناشى از شباهت آن دو بزرگوار است در نام

--> ( 1 ) ( اشعار اعرابى ) لم يخب الان من رجاك و من * حرّك من دون بابك الحلقة انت جواد و انت معتمد * ابوك قد كان قاتل الفسقة لو لا الّذى كان من اوائلكم * كانت علينا الجحيم منطبقة ( 2 ) اشعار حضرت امام حسين - عليه آلاف التحية و الثناء - : خذها فانّى اليك معتذر * و اعلم بانّى عليك ذو شفقة لو كان فى سيرنا الغداة عصا * امست سمانا عليك مندفقة لكنّ ريب الزّمان ذو غير * و الكفّ منّى قليلة النّفقة مؤلّف رحمة اللّه . ( 3 ) مناقب ابن شهر آشوب ، ج 4 ، ص 65 ؛ بحار الأنوار ، ج 44 ، ص 189 به نقل از آن .